بخشی از مهاجرت که کسی شما را برایش آماده نمیکند
دشواریهای عملی مهاجرت همانهایی هستند که انتظارشان را دارید: مدارک، ارزیابی مدرک تحصیلی، پیدا کردن جای زندگی، فهمیدن اینکه کارها اینجا چگونه پیش میرود. سختاند، اما نام دارند و سرانجام حل میشوند.
آنچه معمولاً افراد را غافلگیر میکند دیرتر از راه میرسد، اغلب درست وقتی بحران عملی گذشته است. خانه سامان گرفته. کاری هست. و در میانه همین ثبات نسبی، تنهاییای سر میرسد که نامتناسب به نظر میآید و برای بسیاری، شرمآور.
جامعه داشتن با تعلق داشتن یکی نیست
ریچموند هیل، مارکهام و وان جامعههای مهاجر بزرگ و جاافتادهای دارند. فروشگاههایی هست که خوراک دوران کودکیتان را دارند، مکانهایی برای گردهمایی، و آدمهایی که به زبان مادری شما حرف میزنند. اینها واقعاً محافظتکنندهاند و یکی از دلایلی است که بسیاری از خانوادهها همانجا ساکن میشوند.
اما نزدیک بودن به کسانی که پیشینه مشترکی با شما دارند، با «شناخته شدن» یکی نیست. مراجعان اغلب نوع خاصی از انزوای دوگانه را توصیف میکنند: نه کاملاً در فرهنگی که به آن وارد شدهاند احساس خانه میکنند، و نه دیگر بهطور کامل در فرهنگی که ترک کردهاند. سفر به وطن گاهی این حس را تیزتر میکند تا آرام؛ وقتی جایی که به یاد دارید بدون شما جلو رفته است.
این سوگ است، حتی وقتی مهاجرت انتخاب خودتان بوده
یکی از مفیدترین بازتعریفهایی که ارائه میدهم این است: مهاجرت با فقدان واقعی همراه است، و فقدان سوگ میآفریند؛ حتی وقتی تصمیم داوطلبانه بوده و حتی وقتی زندگی تازه بهطور عینی بهتر است.
آنچه سوگواری میشود معمولاً «کشور» بهطور انتزاعی نیست. مشخصتر است: آن نسخه از خودتان که آنجا وجود داشت. کسی که زبانش روان بود، شوخیها را میفهمید، اعتبار حرفهای شناختهشدهای داشت، و میتوانست بدون محاسبه اختلاف ساعت به دوستی زنگ بزند.
مردم اغلب بابت این احساس عذرخواهی میکنند. قاعده درونی نیرومندی وجود دارد که میگوید اگر خودت این را انتخاب کردهای، و اگر فرزندانت بهخاطر آن فرصت بیشتری دارند، پس غم تو ناسپاسی است. همین قاعده بسیاری را ساکت نگه میدارد، و سکوت همان چیزی است که به تنهایی اجازه ماندن میدهد.
چه چیزی کمک میکند
- بگذارید نامش فقدان باشد. سوگی که اجازه بروز نیابد از بین نمیرود؛ فقط به زیر سطح میرود و اغلب به شکل زودرنجی، بیحسی یا نشانههای جسمی بازمیگردد.
- سازگاری را از افسردگی تفکیک کنید. سازگار شدن با کشوری تازه دشوار است و سالها طول میکشد. اما ناامیدی مداوم، از دست دادن لذت از همهچیز، یا ناتوانی در انجام کارهای روزمره چیزی نیست که باید منتظر گذر آن ماند.
- روی تعداد کمی رابطه واقعی سرمایهگذاری کنید. تعلق از راه عمق بازساخته میشود، نه از راه تعداد. یکی دو نفر که وضعیت واقعی شما را بدانند، بیش از شبکهای گسترده اما سطحی اثر دارند.
- زبان مادری را آگاهانه نگه دارید. بهویژه در خانوادههایی که فرزندانشان اینجا بزرگ میشوند، از دست رفتن زبان میان نسلها سوگ خاموش دیگری است و ارزش دارد دربارهاش هدفمند باشید.
- درمان به زبانی که با آن «احساس» میکنید را در نظر بگیرید. بسیاری میتوانند وضعیتشان را به انگلیسی دقیق توصیف کنند، اما تنها به زبان مادری آن را حس میکنند. کار به زبان فارسی اغلب به لایههایی میرسد که جلسات انگلیسی دور آن میچرخند بیآنکه لمسش کنند.
کار به زبان فارسی و انگلیسی
من رواندرمانگری هستم که به هر دو زبان فارسی و انگلیسی کار میکنم و با افراد، زوجها و خانوادهها در ریچموند هیل، نیومارکت، آرورا، مارکهام، وان و تورنتو جلسه دارم؛ جلسات آنلاین نیز در سراسر انتاریو در دسترس است.
درمان فرهنگآگاه یعنی لازم نیست ابتدا مقدمات را توضیح دهید: اینکه از یک دختر چه انتظاری میرود، ناامید کردن یک پدر یا مادر چه هزینهای دارد، یا چرا یک تصمیم مشخص در خانواده شما اینقدر سنگین است. آغاز از فهم مشترک باعث میشود بخش بیشتری از آن ساعت به خودِ کار درمانی برسد.
اگر چیزی را با خود حمل میکنید که گفتنش به انگلیسی دشوار است، خوشآمدید که تماس بگیرید.
این مقاله جنبه اطلاعرسانی عمومی دارد و جایگزین مشاوره بالینی فردی نیست. اگر در وضعیت بحرانی هستید یا به آسیب رساندن به خود فکر میکنید، لطفاً با خط بحران ۹۸۸ تماس بگیرید یا به نزدیکترین اورژانس مراجعه کنید.